Trying to get property of non-object [ On /var/www/virtual/jpop.com/public_html/generatrix/model/youtubeModel.php Line 63 ]
Undefined variable: cookie_headers [ On /var/www/virtual/jpop.com/public_html/generatrix/external/magpierss-0.72/extlib/Snoopy.class.inc Line 438 ]
Keyvan Ghadarkhah - JPop.com
Artist info
Keyvan Ghadarkhah

Keyvan Ghadarkhah

Keyvan Ghadarkhah


Keyvan Ghadarkhah Keyvan Ghadarkhah ( Persian کیوان قدرخواه) Born in Isfahan . آصف می گوید صفحه ی ساعت خالی ست کسی باید میان اشباح فرود آید کسی که از ظلمات گذشته است پیرانه سر از چشمه های حیات نوشیده است اما مدام با تشنج مرگ دست به گریبان است اکنون دیگر ردای سبزش کهنه پاره ای بی رنگ شده است Read more on Last.fm
Keyvan Ghadarkhah Keyvan Ghadarkhah ( Persian کیوان قدرخواه) Born in Isfahan . آصف می گوید صفحه ی ساعت خالی ست کسی باید میان اشباح فرود آید کسی که از ظلمات گذشته است پیرانه سر از چشمه های حیات نوشیده است اما مدام با تشنج مرگ دست به گریبان است اکنون دیگر ردای سبزش کهنه پاره ای بی رنگ شده است او به کهنسالی شوربختی انسان است و من بازتاب او هستم منم که شبح آسا و شتابان همیشه قبل از او سر می رسم و کار را تمام می کنم اما این نخستین بار است که نمی دانم... نمی دانم کیست که چهل سپیده دم در انتظار بوده است چهل روز سیبه را آب و جارو کرده است و هر روز بر پیچ کوچه چشم دوخته است اما آن کس که زمان خرده خرده او را می جود هیچ کس نیست پس در رؤیای خضر چه می گذرد؟ این کیست؟ کیست که مدام از اعماق سیبه ها فریاد می زند و خواب خضر را آشفته می کند می بینم که او از رؤیای هزارساله بر می خیزد تا با عصای پوسیده اش کوچه های هفت پیچ را یکی یکی بپیماید اما من مرکبی راهوار دارم که جتهایش سوت می کشد و هنگامی که او به کندی قصد برخاستن کند من به وعده گاه رسیده ام آن که چهل بار پیش از طلوع آفتاب سیبه را آب و جارو کرده است انتظار خواهد کشید تا همزاد خضر او را دریابد - چه می خواهی؟ گنجهای سلیمان یا شهر هفت دروازه را؟ ملکوت آسمان یا جوانی جاودانه را؟ هیچ پاسخی شنیده نمی شد - پس چگونه چهل سال مرا به نام خوانده ای؟ آصفه گفت: - می خواهم... می خواهم یک بار دیگر، تنها یک شب عروس بی بدیل قصرهای آینه خانه باشم آنگاه صبحدم در میان یاسهای سپید بمیرم فقط یک بار دیگر... یک بار دیگر... صفحه ی ساعت خالی است سکوت کوچه رو فرا گرفته است نیمروز است یا شامگاه؟ - تو کیستی؟ آیا من اشتباه کرده ام؟ تو آصفه نیستی... این محال است! آصفه گفت: - یک بار دیگر تنها یک بار دیگر... - این محال است هرگز کسی چنین حاجتی نداشته است آصفه نمی دانست صبح بود یا شب اشباح سرگردان از کوچه ها می گذشتند جاروها و آبپاش ها محو می شدند خضر لنگ لنگان از دوردست ها پیش می آمد با هر قدمی که بر می داشت عصای کهنه اش و چهره ی هزار ساله اش فرو می ریخت آنگاه که نزدیک تر شد سایه ی محوی بیش نبود و آصفه می دید همچنان که سپیده دم می دمید شبح بی رنگ او برای همیشه پشت درها، قفلها و کلونها ناپدید می شد Read more on Last.fm. User-contributed text is available under the Creative Commons By-SA License; additional terms may apply..
Top Albums
showing 1 out of 1 albums
Shoutbox
No Comment for this Artist found
Leave a comment


Comments From Around The Web
No blog found
Flickr Images
No images
Related videos
No video found
Tweets
No blogs found